در دستان فرشته پارچه ای سبز بود
محمد همه ی روزهای پیشین را به یاد آورد
تمام خواب هایش عین زندگی میشد وصداقت
محمد چند روزی میشد که صدای سنگ و کوه و درختان را می شنید
کوه و سنگ و درختان می گفتند : السلام علیک یا محمد یا رسول الله
محمد به فرشته نگاه کرد
فرشته پارچه ی سبز را در مقابل محمد گرفت
گفت :
محمد بخوان
محمد گفت :
من نمی توانم بخوانم
فرشته دست بر شانه ی محمد گذاشت ، شانه ی محمد را فشرد و گفت:
محمد بخوان
محمد گفت من نمی توانم بخوانم ، من امی هستم ، سواد خواندن و نوشتن ندارم
فرش ته هر دو دست را بر شانه های محمد گذاشت و گفت:
محمد محمد محمد بخوان
محمد گفت : چه بخوانم؟
فرشته گفت: بخوان بخوان
و محمد خواند
** *
منبع: وبلاگ کوله پشتی (وبلاگ علی اقا)
دوست واقعي كسي ست كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند
تو ممكن است در تمام دنيا يك نفر باشي ولي براي بعضي افراد همه دنيا هستي
هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي را دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود
هرگز لبخند را ترك نكن حتي وقتي ناراحتي ، چون هر كسي امكان دارد عاشق لبخند تو باشد
به چيزي كه گذشت غم مخور ، به چيزي كه پس از ان خواهد امد لبخند بزن
جملات بالا نكاتي از زندگي از زبان گابريل گارسيا ماركز است اميدوارم ازشون استفاده كنين

بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست
باور کنيد پاسخ آینه سنگ نيست
سوگند مي خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزاي پريدن تفنگ نيست
با برگ گل نوشته به ديوار باغ ما
وقتي بيا که حوصله غنچه تنگ نيست
در کارگاه رنگرزان ديار ما
رنگي براي پوشش آثار ننگ نيست
از بردگي مقام بلالي گرفته اند
در مکتبي که عزت انسان به رنگ نيست
دارد بهار مي گذرد با شتاب عمر
فکري کنيد فرصت پلکي درنگ نيست
وقتي که عاشقانه بنوشي پياله را
فرقي ميان طعم شراب و شرنگ نيست
تنها يکي به قله ء تاريخ مي رسد
هر مرد پا شکسته که تيمور لنگ نيست
منبع:کوله پشتی
ماه و خورشيد و باد و باران آینه گردان جمال بي مثال توست
اسمان را با ريسه هاي ستاره زينت ميكنيم
همه افق ها را اب ميزنيم
با دستهاي لبخند و لبهاي باراني
هر چه كوه بر روي زمين است , به بوسه ميگيريم
بال فرشتگان را با نوازش اندازه ميكنيم كه لحظه,لحظه گلچين كردن ترانه از دنياست.
اي ماه ببين كه شب چه زيباست
يار امده يار امده اينجاست
ا ي ماه ببين كه شب چه زيباست
امشب همه جهان همينجاست.

حکايتي از زبان حضرت مسيح (ع) نقل مي کنند که بسيار شنيدني است.
مي گويند او اين حکايت را بسيار دوست داشت و در موقعيت هاي مختلف آن را بيان مي کرد:
مردي بود بسيار متمکن و پولدار. روزي براي کار در باغش به کارگراني نياز داشت. بنابراين، پيشکارش را به ميدان شهر فرستاد تا کارگراني براي او اجير کند. پيشکار رفت و همه کارگران موجود در ميدان شهر را اجير کرد و آورد. آنها در باغ به کار مشغول شدند. کارگراني که آنروز در ميدان نبودند، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند.
روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع کارگران اضافه شدند. گرچه اين کارگران تازه وارد، غروب بود که رسيدند، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام کرد.
شبانگاه، هنگامي که خورشيد فرونشسته بود، او همه کارگران را جمع کرد و به همه آنها دستمزد يکسان داد. معلوم است آناني که از صبح به کار مشغول بودند، آزرده شدند و گفتند:
« اين بي انصافي است. چه مي کنيد آقا؟! ما از صبح کار کرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دوساعت نيست که کار کرده اند.بعضي ها هم که چند دقيق پيش به ما ملحق شدند. آنها که اصلاً کاري نکرده اند ».
مرد ثروتمند خنديد و گفت:
« به ديگران کاري نداشته باشيد. آنچه به شما داده ام کم بوده است؟ ».
کارگران يکصدا گفتند:
«نــه، آنچه شما به ما پرداخته ايد، بيشتر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است با وجود اين، انصاف نيست که کساني که دير رسيده اند و کاري نکردند، همان دستمزدي را بگيرند که ما گرفته ايم ».
مرد گفت:
« من به آنها بخشيده ام زيرا بسيار دارم. من اگر چند برابر اين بپردازم، چيزي از دارائي من کم نمي شود. من از استغناي خويش مي بخشم. شما نگران اين موضوع نباشيد. شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نکنيد. من در ازاي کارشان نيست که به آنها دستمزد مي دهم، بلکه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن، زياد دارم. من از سر بي نيازيست که مي بخشم ».
حضرت مسيح گفت:
« بعضي براي رسيدن به خدا مي کوشند. بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند. بعضي ها هم وقتي کار تمام شده است، پيدايشان مي شود. اما همه به يکسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند. شما نمي دانيد که خدا استحقاق بنده را نمي نگرد، بلکه دارائي خويش را مي نگرد. او به غناي خود نگاه مي کند، نه به کار ما. از غناي ذات الهي، جز بهشت نمي شکفد. بايد هم، اينگونه باشد.
بهشت، ظهور بي نيازي و غناي خداوند است. دوزخ را همين تنگ نظرها برپا داشته اند. زيرا آنقدر بخيل و حسودند که نمي توانند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند ».
حربه ضعيفان شکايت است
تا حالا فكر كردين اگه يه اتفاق خاص تو زندگيتون مي افتاد يا بر عكس يه اتفاق خاص نمي افتاد جريان زندگيتون به طور كامل عوض مي شد؟
فكر مي كنيد چرا اين اتفاقا رخ ميدن يا نمي دن؟
تا حالا فكر كردين اگه بر فرض در زمان خضر يا نوح يا عيسي يا محمد زندگي مي كردين آيا جزو كساني بودين كه از اونا بهره گرفتن يا نه؟ آيا اگه در زمان نوح بودين نوح رو باور مي كردين و سوار كشتيش مي شدين؟
در سته كه ديگه پيغمبري نمياد اما اگه يه روز با يه ناجي يا با يه مرد خدا روبرو بشين چي كار مي كنين؟ اينو يادمون نره كه خدا هيچ وقت مارو تنها نمي ذاره. اتفاق هاي تو زندگيمون تصادفي نيست. اين رويداد ها پيش ميان تا ما رو توي يه مسير خاص قرار بدن. چه بسا آدم هايي كه سر راهمون هم قرار مي گيرن براي هدايت ما اومدن گرچه پيغمبر نيستن. زندگي پر از نشانست كه ما رو به سوي هدف غايي آفرينشمون هدايت كنه فقط بايد گيرنده هاي حسي مونو روشن كنيم تا اين نشانه ها رو دريافت كنيم.
هنوز راه درازي نرفته بود که در پارک چشمش به پيرزني افتاد که روي صندلي نشسته بود و خيره به پرندگان نگاه مي کرد. پسرک کنار پيرزن نشست و چمدانش را باز کرد. مي خواست چيزي بنوشد که متوجه گرسنگي پيرزن شد و کلوچه اي به او داد. پيرزن با حسي سرشار از قدر شناسي آن را گرفت و لبخندي نثار پسرک کرد. لبخندش آنقدر زيبا بود که پسرک خواست براي ديدن دوباره ي آن مقداري نوشيدنی; نيز به او بدهد. لبخندهاي پيرزن پسرک را غرق در لذت کرد. آن دو تمام بعد از ظهر را به خوردن و نوشيدن گذراندند بي آنکه کلمه اي بين آن ها رد و بدل شود.
با تاريک شدن هوا پسرک تازه متوجه شد که چقدر خسته است و براي بازگشتن به خانه از جا برخاست. اما هنوز چند قدمي پيش نرفته بود که با سرعت به سوي پيرزن بازگشت و او را در آغوش کشيد و بار ديگر نظاره گر عميق ترين لبخند پيرزن شد.
مادر پسرک که با ورود او اوج لذت را در چهره ي وي تشخيص داد علت شادي او را جويا شد. پسرک نيز در پاسخ گفت:من امروز با خدا ناهار خوردم.و قبل از اين که مادر چيزی
بگويد اضافه کرد: و لبخند او زيباترين لبخندي بود که تا به حال ديده ام" پيرزن نيز سرشار از شادي و آرامش به خانه برگشت و در پاسخ به پسرش که از حالات عجيب مادر شگفت زده شده بود گفت:امروز با خدا در پارک کلوچه خوردم. او بسيار جوان تر از آن است که انتظار داشتم.
پرنده گفت: من فرق ادم با درخت را خوب مي دانم اما گاهي پرنده ها را با انسانها اشتباه مي گيرم. انسان خنديد و به نظرش امد چه اشتباه بزرگي ! پرنده پرسيد: راستي چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟ انسان خنديد ولي متوجه منظور پرنده نشد پرنده دوباره گفت: نمي داني در اسمان قدر جاي تو خاليست !
خنده انسان قطع شد انگار داشت در انتهاي خاطراتش به چيز هايي مي رسيد .
پرنده گفت :غير از تو پرنده هاي ديگري را هم ميشناسم كه پر زدن يادشان رفته اين درست كه پرواز براي پرنده راحت است اما اگر تمرين نكند و نپرد فراموشش مي شود اين را گفت و پر زد و رفت.
انسان رد پرنده را دنبال كرد تا چشمش به يك ابي بزرگ افتاد و يادش امد كه نام اين پهنه ابي بزرگ اسمان است و چيزي مثل دلتنگي توي دلش موج ميزد .(((((( خدايش را فراموش كرده بود ))))))
احساس كرد دست خدا بر روي شانه هاي اوست و مي گويد :يادته با دو بال و دو پا افريدمت ؟ زمين و اسمان براي تو بود اما تو اسمان را نديدي. حالا مي خواهم بپرسم بالهايت را كجا گذاشتي؟
انس ان دستي به شانه هايش كشيد و جاي خالي بالهايش را لمس كرد انگاه سر بر سجده نهاد و گريست
كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:
مي گويند كه فردا مرا به زمين مي فرستي
اما من به اين كوچكي و ناتواني
چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟؟
خداوند پاسخ داد:
از ميان فرشتگان بيشمارم
يكي را براي تو در نظر گرفته ام.
او در انتظار توست و حامي و
مراقب تو خواهد بود.
كودك همچنان مردد و ادامه داد
اما اينجا در بهشت من جز خنديدن
و آواز و شادي كاري ندارم.
خداوند لبخند زد :
فرشته ي تو برايتآواز خواهد خواند و
هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او
را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.
كودك ادامه داد :
من چطور مي توانم بفهمم
كه مردم چه مي گويند در حالي
كه زبان آنها را نمي دانم.
خداوند او را نوازش كرد و گفت:
فرشته ي تو زيباترين وشيرين ترين
واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در
گوش تو زمزمه خواهد كرد و با
دقت و صبوري به تو ياد خواهد
داد كه چگونه صحبت كني.
كودك با ناراحتي گفت:
اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟؟
و خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت؟
"فرشته ات دستهاي تو را در كنار هم
قرار خواهد داد و به تو مي آموزد كه چگونه دعا كني."
كودك سرش را برگرداند و پرسيد:
شنيده ام كه در زمين انسانهاي بد
هم زندگي مي كنند. چه كسي
از من محافظت خواهد كرد؟؟
خدا گفت :
فرشته ات از تو محافظت
خواهد كرد حتي اگر به
قيمت جانش تمام شود.
كودك با نگراني ادامه داد :
اما من هميشه به اين دليل
كه نمي توانم تو را ببينم
غمگين خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت :
فرشته ات هميشه درباره من
با تو صحبت خواهد كرد
اگرچه من هميشه در كنار تو هستم.
در آن هنگام بهشت آرام بود
- اما صداهايي از زمين به گوش مي رسيد.
كودك مي دانست كه بزودي
بايد سفر خود را آغاز كند
.پس سوال آخر را به آرامي از خداوند پرسيد :
خدايا اگر بايد هم اكنون به دنيا بروم
لا اقل نام فرشته ام را به من بگو.
خداوند او رانوازش كرد و پاسخ داد :
نام فرشته ات اهميتي ندارد
ولي مي تواني او را "مادر" صدا كني
مد ه رو ز پد ر مو سم میلا د علیدل غزلخوان شده است از شعف یاد علی
پدر...; مونس شبهای دل خسته من
پدر...ا ی یاور جان و دل بشکسته من
روز میلاد علی بر تو مبارک باشد
حا فظت در همه جا حی تبارک باشد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
منبع:بیا تا قدر یکدیگر را بدانیم.
...
نميدونيد دوشنبه چه روزي بود!!!
اينقدر خوش گذشت جاي شما خالي رفته بوديم فرهنگسراي انديشه . همه هفتاييهاي مهربون بودن همشون رو از نزديک ديدم و از اين بابت خيليييييييييي خوشحالم . امير منوچهري . افشين حسينخاني. شبنم مقدمي . مريم جليني و فرزاد حسني ... خلاصه همه بودن . با اينکه يک ساعت با تاخير شروع شد ولي خيلي خوب بود. من وقتي که به اقاي حسني يه هديه کوچيک دادم ايشون خيلي تشکر کردند و با اينکه سرشون خيلي شلوغ بود . ولي متاسفانه هديه اي براي ديگر دوستان نبود که من از همينجا ازشون عذر خواهي میکنم![]()
اگر بخواهيد خودتان (يا شخص ديگري ) را به ميوه تشبيه کنيد ؛به نظر خودتان شبيه کداميک از ميوه هاي زير هستيد؟
سيب ، هلو، ليمو، گوجه سبز ، توت فرنگي، پرتقال ، خيار ، انار، هندوانه ، گيلاس ، کيوي، موز
پس از پاسخ ؛ معني هر ميوه را همين پايين ملاحظه بفرمائيد
.
.
.
.
. 
.
.
.
.
.
.
سيب: سر زنده و شاد.
هلو: ملوس و دوست داشتني،
ليمو: تلخ و بد اخلاق.
توت فرنگي: جذاب و مغرور.
پرتقال: باهوش و زيرک.
خيار: ساکت و تنها.
انار: (جذاب) و لوند،
هندوانه: مهربون و شيرين.
گيلاس: خجالتي و تو دل برو.
کيوي: ساکت و آرام
گوجه سبز:لج باز
شما کدام میوه بودید؟![]()
بوته اي در دامنه اي باش
ولی بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد
اگر نمي تواني درخت باشي ،بوته باش
اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش
و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن
اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش
ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه
همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود
در اين دنيا براي همه ما كاري هست
كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر
و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست
اگرن مي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه كه هستي، بهترينش باش
یادگاری نوشتن کودکان اسراییلی بر روی بمب برای کودکان لبنانی و فلسطینی
به نام خدا
روزگار از فرياد سنگين است , چهره هاي پر از بهت, با چشمان خيره بر چهره ي معصومانه ي كودكان خفته با چشمان باز , از دقايق پر رنج زمان مي گذرند . هزار طبل , آبگينه طلوع روزي كاذب را زخم زد , همرهان به تكاپو بر شدند ,و پنجه هايشان كه ناباورانه در خاك فرو ميرفت تا خشي بر خشتي زنند و جسم بي جان دخترك سياه موي خويش را در آغوش كشند ...
و دنيا چه بي رحمانه به تماشا نشسته است , به تماشاي چشمان دخترك معصومي كه نمي توان ديدشان ...
و دنيا چه سوال انگيز چشمان دخترك را تشييع مي كند ...
... و دنيا چه سنگدلانه انتظار شكسته شدن كوكبي هاي يكدست به جا مانده را دارد ...
آه, كودك در بطن مادر مي گريد .... ستيغ كوه هم در انتظار دشتي پر از ويراني به حيرت نشسته است .
من در مقابل اين دختركان زيبا . با رنگ و رويي از سيب شبانه چه بدهم ؟ آيينه اي در برابر چشمانشان ؟ خشتي در برابر سقف ويران شده بالاي سرشان ؟ آري , من اين چنين راه گم كرده ام , در كوچه پس كوچه هاي كدامين سرزمين به دنبال بهار چشمان طفلكان خفته ديروز بگردم ؟ من ديگر نه من و طاقت دلم ديگر از آن من نيست ...
اما تاريخ بيدار است , تاريخ به هوشياري بيدار است ...
برنامه هفت شنبه با نام اختصاریه (هفتاییها) افتخار دارد در روز دوشنبه ۱۶ مرداد ماه به مناسبت تولد حضرت علی(ع) پذیرای شما دوستان عزیز باشد.
مکان فرهنگسرای اندیشه واقع در خیابان شریعتی از ساعت ۶ تا ۸ شب. ![]()
![]()
شمع چهارمThe Four Candles
ش مع ها به آرامي مي سوختند،فضا به قدري آرام بود كه مي توانستي صحبت هاي آنها را بشنوي.
اولي گفت:"من صلح هستم!با وجود اين هيچ كس نمي تواند مرا براي هميشه روشن نگه دارد.من معتقدم كه از بين ميروم."
پس شعله اش به سرعت كم شد و از بين رفت.
دومي گفت:" من ايمان هستم!با اين وجود من ناچارا مدت زيادي روشن نمي مانم،بنابراين معلوم نيست كه چه مدت روشن باشم."
وقتي صحبتش تموم شد،نسيم ملايمي بر آن وزيد و شعله اش را خاموش كرد.
شمع سوم با ناراحتي گفت:"من عشق هستم!و آنقدر قدرت ندارم كه روشن بمانم.مردم مرا كنار ميگذارند و اهميت مرا درك نمي كنند.آنها حتي عشق ورزيدن به نزديك تريت كسانشان را هم فراموش ميكنند."
و كمي بعد خاموش شد.
ناگهان. ....
پسر ي وارد اتاق شد و شمع هاي خاموش را ديدو گفت:"چرا خاموش شده ايد؟قرار بود كه شماتا ابد روشن بمانيد."
با گفتن اين جمله شروع كرد به گريه كردن
سپس شمع چهارم گفت:"نترس،تا زماني كه من روشن هستم،ميتوانيم شمع هاي ديگر را دوباره روشن كنيم،من اميد هستم."
كودك با چشم هاي درخشان،شمع را برداشت وشمع هاي ديگر را روشن كرد.
چه خوب است كه شعله ي اميد هرگز در زندگيتان خاموش نشود.هريك از ما ميتوانيم اميد،ايمان،صلح وعشق را حفظ و نگهداري كنيم!!!
-آدم
فرزند؟
-من را نه مادری نه پدر، بنویس اول یتیم عالم خلقت
محل تولد؟
-بهشت پاک
اینک محل سکونت؟
-زمین خاک
آن چیست برگرده نهادی؟
-امانت است
قدت؟
-روزی چنان بلند که همسایه ی خدا، اینک به قدر سایه ی بختم به روی خاک
اعضای خانواده؟
-حوای خوب و پاک، قابیل خشمناک، هابیل زیر خاک
روز تولدت؟
-در روز جمعه ای، به گمانم که روز عشق
رنگت؟
-اینک فقط سیاه، ز شرم چنان گناه
چشمت؟
-رنگی به رنگ بارش باران، که ببارد ز آسمان
وزنت؟
-نه آن چنان سبک که پرم در هوای دوست، نه آن چنان وزین که نشینم بر این زمین
جنست؟
-نیمی مرا ز خاک، نیم دگر خدا
شغلت؟
-در کار کشت امیدو، به روی خاک
شاکی تو؟
-خدا
نام وکیل؟
-آن هم فقط خدا
جرمت؟
-یک سیب از درخت وسوسه
تنها همین؟
-همین!!
حکمت؟
-تبعید در زمین
همدست در گناه؟
-حوای آشنا
ترسیده ای؟
-کمی
ز چه؟
-که شوم من اسیر خاک
آیا کسی به ملاقاتت آمده ست؟
-بلی
که؟
-گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟
-دیگر گلایه نه، ولی...
ولی که چه؟
-حکمی چنین، آن هم به یک گناه!!؟
دلتنگ گشته ای؟
-زیاد
برای که؟
-تنها فقط خدا
آورده ای سند؟
-بلی
چه؟
-دو قطره اشک
داری تو ضامنی؟
-بلی
چه کس؟
-تنها کسم خدا
در آخرین دفاع؟
-می خوانمش، چنان که اجابت کند دعا
مي انگارم...(جبران خليل جبران)
سخاوت آن نيست كه آن چه را كه من بيش از تو به آن نياز دارم به من ببخشي, بلكه آن است كه به من ببخشي آن چه
را كه بيش از من به آن نياز داري
اگر گذشته ي ناگواري داري , هم اينك فراموشش كن .به فكر آينده اي براي خود باش و باورش كن . خود را برلحظاتي كه به تو نيرو مي دهند , متمركز كن. اين به تو كمك خواهد كرد تا به هدف خود برسي. (پائولوكوئلو)
زندگی . . .
زندگی را آنطور که هست , باید بوئید
نه آنطور که عطرها میگویند, بوئید
در طبيعت هيچكس به جز نامهربان ناساز نيست
اگر آلاله هاي قلبم را به باران هديه نكنم ميميرم .. اگر وجود را زندگي را در بسته گلهاي نرگس نگسترانم مي خشكم . عروسك احساسم را با عطر گل ياس ميزبان انديشه ام مي كنم تا زندگي برايم شقايق شود .
عاقل بودن نوعي ديوانگي است كه خوب مورد استفاده قرار مي گيرد
ناداني نفرين خداست و دانش همانند بالي كه باآن به آسمان پرواز مي كنيم
خوشبختي متعلق به كسي است كه خودكفا باشد.
بزرگي در تصاحب افتخار نيست .بزرگي در آن است كه بداني شايسته ي آني.
هيچ چيز را نبايد به عدالت ترجيح داد.
دست دادن اميدي پوچ و آرزويي محال، موفقيت و پيشرفت بزرگي است
كسي كه تنها به عيب هاي ديگران مي انديشد,مغزش معيوب است
هر گونه شوقي نابيناست مگر آنكه دانشي باشد
هرگونه دانشي بيهوده ست مگر آنگاه كه كاري باشد
وهمه كاري ميان تهي است مگر آنگاه كه عشقي باشد
شادي شما اندوه بي نقاب شماست
وهم ان سرچشمه اي كه خنده ي شما از آن بيرون مي جوشد چه بسيار كه با گريه پر بوده است
![]()
نمیدونم برنامه رادیویی هفت شنبه رو گوش میکنید یا نه ولی اگه گوش نمیکنید باید بگم نصف عمرتون بر فناست!!!
این برنامه رادیویی هر جمعه از ساعت ۹تا ۱۱:۳۰صبح از رادیو جوان پخش میشه . حتما" گوش کنید![]()
ادامه مطلب
توجه به نامهاي حيوانات و حشرات نشان ميدهد كه در اين زمينه هم انگليسي از زبانهاي ايران و به ويژه پارسي متاثر بوده است.
Elephent_فيل : دگرگون شدة الفيل عربي است كه ريشة آن پيل پارسي است. در توراني هم ريشةهاي فيل و پيل هر دو ديده ميشود .
Sponge ـ اسفنج : جانوري دريايي است، ضمناً اين نام به اسفنج مصنوعي هم اطلاق ميشود كه مصارف صنعتي و پزشكي دارد. ريشة اسفنج در زبانهاي اروپايي به گونه Sponge انگليسي ، Espange فرانسه و در زبان ژاپني به صورت Suponji به كار ميرود.
Carcass ـ لاشه و مردار : جابهجا شده كركس است كه پرندهاي مردارخوار ميباشد. شايد در دوران رواج آيين زرتشتي كه جنازهها را در معرض هواي آزاد در كوهها قرار ميدادند و عملاً هر جنازه خوراك كركس ميشد، اين واژه با لاشه و مردار مترادف شد.
Bees ـ زنبور : در برهان قاطع ، Booz به زنبور سياهي كه روي گل مينشيند اطلاق ميگردد. اما آيا ريشة اوليه مشترك است يا از زبان فارسي به انگليسي راه يافته جاي تحقيق دارد.
Cow ـ گاو: اگرچه در مقايسة واژههاي Cow انگليسي ، گاو فارسي و Ceush اوستايي به نظر ميرسد اين واژه از كلمات اوليه و پاية زبانهاي هند و اروپايي باشد. از آنجا كه در زبان لاتين ريشهاي شبيه Cow وجود ندارد و در زبان سومري گاو را gu و gud ميگويند ، احتمال زيادي وجود دارد كه ريشة اين كلمه سومري يا سومري اوستايي باشد.
Colt ـ كرهاسب : واژة Colt با كره خيلي شبيه به نظر ميرسد. به علاوه نام كوله كه نوعي اسب بوده است در پارسي، تركي و مغولي ديده ميشود كه با كلمة كره بيشباهت نيست.
برخي ديگر از واژههاي انگليسي كه شباهت آشكار به فارسي دارند ، عبارتند از :
Duck با اردك فارسي، تركي، كردي و لري
Goose با غاز فارسي، اوز عربي، عاز تركي و كردي
Dog با سگ
Mouse با موش فارسي ( موگ ارمني)
Camel شتر و Camelot ـ شتر كوچك از جمل عربي گرفته شدهاست.
Giraffe همان ريشه زرافة فارسي است.
Canary قناري
Jackal شغال
Bavri سگ آبي كه اوستايي است و ريشة مسترك با Beaver انگليسي دارد.
|
خـوشحالي يك وضعيت خاص ذهـنـي اسـت. هـر فـردي در زنـدگي خـود روزهـايي را تجربه نموده كه برايش خوشايند نبوده است. اما ناخرسندي مزمن ميتواند سلامتي، شغل و روابط شما را تحت تاثير قرار دهد. بجز هـرگونه مشكـلات پزشكي يا افسردگي هاي بلندمـدت كه نيازمند تجويزهاي طبي و مساعدت حرفه اي مي باشند، ميتوانـيـد مـيزان خوشحالي خود را كنترل نماييد بـه خـوشـحال بـودن فـكر كـنـيــد تا احساس و ظاهر بهتري بدست آوريد. دراين قسمت نكته هاي وجود دارند كه شمارا در اين كار ياري مي نمايند بـه زنـدگي با ديـدي مثـبـت نگـاه كـنـيد تـا خـود را بـه دليل احساس انرژي و خوشحالي بسيار زيادي كـه نصيبتان خواهـد شد، متعجب سازيد. بـه ياد داشته باشيد كه افراد شاد و مثبت بيشتر مي توانند ديگران را مجذوب خود كنند ديد وسيعي داشته باشيد اجازه ندهيد مسائل كوچك شما را آشفته نمايـد. بـراي رسيـدن بـه هـدف خـود پـايدار و مـقاوم باشيد، خـواه آن هـدف رياست، پرداخت رهن و يا يك ازدواج طولاني مدت باشد. در ايـن راه بـا موانـعي مواجه خواهيد شد؛ به سرانجام و پـاداش تلاشـتان فكر كـرده و از ناخرسندي بخاطر مسائل كم اهميت دوري نماييد سپاسگزار باشيد از ديگران قدرداني كنيد. از همكار خود بخاطر كمكش بشما تشكر كرده و بدليل موفقيت در انـجـام كـارش بـه او تـبريك بـگوييد. بـه خدمتكاري كه صبحانه شما را برايتان مي آورد كـلمـه اي محـبت آميـز بيان كنيد. به شخص درمانده اي كـه در خـيـابان از مـقـابـلـش رد ميشويد، چند سكه كمك نموده و از اينكه زندگي مسرت بخشي داريد شكرگزار باشيد از زندگي لذت ببريد به كارهايي مبادرت نماييد كه از انجام دادن آنها لذت ميبريد: اتومبيلتان را بـشوييـد، بـه برخي تعميرات جزئي در منزل بپردازيد، تلويزيون تماشا كنـيـدخريد برويد. براي خود يك اولويت قائل شده و آنچه را كه دوست داريد انجام دهيد از جسم خود مراقبت نماييد خوب بخوريد و ورزش كنيد. به باشگاه رفته و كمي بدويد يـا در يـك بازي ورزشي شركت كنيد. هـمراهي نمودن يـك تـيم به عنـوان يـك عضـو و بيرون رفتن با هم تيمي ها بعد از بازي، براي جسم و فكر شما مفيد خواهد بود برنامه هاي خود را تغيير دهيد برنامه هاي روزانه خود را عوض نموده تا انرژي جـديدي پيدا كنيد. مرز مشخصي بين كار و تـفريح ايـجاد نـماييد. بـراي فـعاليتهاي ســرگرم كننده و يا تفكر در محيطي آرام از خانه خارج شويد با مردم در تماس باشيد آيا بخاطر مي آوريد زمانـي كـه يك دوست قديمي بطور غير منتظره با شما تماس گرفت چه احساسي داشتيد؟ براي يكي از آشنايان ايميلي ارسال نمـوده يا با افراد فاميل و يا دوستان قديمي خود تماس گرفته و از حال آنها باخبر شويد خلاق باشيد روزنه اي براي انرژي خلاق خود بيابيد. اين ممكن است شـامـل كـاردسـتـي، باز سازي، نقاشي، ترسيم كاريكاتور، نويسندگي و يا حتي باغداري باشد مهم نيست كه چــقدر مشغله داشته باشيد و يا تا چه اندازه در آخر هفته احساس بي حالي مي كـنـيـد، اگـر زمـاني را براي انـجـام فـعـاليت هاي خلاق اختصاص دهيد، احساسي شادتر و سالم تر خواهيد نمود براي خود همدمي پيدا كنيد تقسيم نمـودن تجربيات با كسي كه به او عشق مي ورزيد، خوشحالي شما را افزايش خـواهـد داد. عـشـق مـطلق باعث بوجود آمدن احـسـاس امنيت، رضايت و شادماني در شما مي گردد. روابط جنسي مشروع نيز ميتواند بـراي ذهـن و جسم شما اثرات بسيار مفيدي داشته باشد با كسي صحبت نماييد يكي از دوستان خود را براي هم صحبتي و بيان احساسات و عقايد خود انتـخـاب كـنيد. او در مـورد شما قضاوت ننموده و مشكلات شما را حل نخـواهد كرد. وي بـه حـرفهايـتـان گوش مي دهد چرا كه مي داند شما نيز همين كار را برايش انجام خواهيد داد تخيل كنيد آرزوها و بلند پـروازي هاي خود را يادداشت نموده و به تدريج آنها را واقعيت بخشيد آنگاه هميشه چـيزهايي بـراي انــتظار كشيدن، و جايي براي متمركز كردن انرژي خود خواهيد داشت بخشنده باشيد شايد زمان آن فرا رسيده باشد كه كسـي ( يـا خودتان ) را بخاطر چيزي كه اتفاق افتاده و يا گفتـه شـده مـورد بـخشايـش قـرار دهــيد. اتفاقات و اشتباهات گذشته را پـذيرفته و فراموش كنيد. بدانيد كه نميـتوانيد زمان را بـه عـقب برگردانيد. شادماني خود را با از ياد بردن نوميدي ها و شكستهاي گذشته دوباره بدست آوريد نگران نباشيد، خوشحال باشيد در دنـياي واقعي نمي توانيم از ديگران انتظار داشته باشيم تا براي ما شادمانـي ايـجـاد كنند. خوشحالي حالتي از ذهن است كه كاملا ميتواند تحت كنترل شما باشد محيط پيرامون خود را به گونه اي مهيا سازيد كه فرصتـهايـي بـراي شناختن و لذت بردن از جنبه هاي مثبت و خوشايند زندگي را فراهم آورد. براي شاد بودن تلاش كنيد |
اگر اسمان بالای سرت ابریست و تو در زیر باران هستی
اگر به دنبال رنگین کمان می گردی اما رنگ ها درد را برایت به ارمغان می اورند
اگردنیایت تغیری نمی کند وهیچ پایانی درنظرت وجودندارد
اگردر جستوجوی آفتابی اما تنها شب را می بینی
اگر تمام اطرافیانت لبخند می زنند ولی تنها کاری که تو می توانی بکنی اخم کردن است
اگر از همه اینها وقتی زندگی تو را به پایین می کشد خسته شده ای
در ان هنگام از پشت قطرات اشکت به عجایب این زمین نگاه کن
به زیبایی یک گل که همچون مخملیست در دستت
هوای اطرافت و بوی خرمن علفهای تازه را استشمام کن
بچه های شاد در پارک بیگناهی بازی آنها را ببین
تصور کن همراه پروانه ای در هوا معلقی
میان درختان به این سو و آنسو می پرد
زمزمه های دریا یا گرمای نسیم تابستانی را به یاد آور
به طعم تکه شیرینی فکر کن هنگامی که روی زبانت اب می شود
یا نغمه پرندگان صبحگاهی هنگامی که با او ازشان به هر صبح سلام می کنند
به یاد آور سخنان زیبایی که در اغوش مادرت گفتی نرمی نوازشش را احساس کن هنگامی که به آرامی بر صورتت بوسه می زند
خوبی های درونت را جستجو کن
ابرها را از اسمان زندگیت دور کن
به زیر پایت نگاه نکن ، سرت را بالا بگیر.
فکر نکن زندگی چه چیزهایی به تو بدهکار است ، به چیزهایی بیندیش که تو باید به او بدهی
فردا را فراموش کن آنگاه می توانی زندگی را شروع کنی
بنابراین روزگاری را که در آن زندگی میکنی با هدایایی که می توانی ببخشی متبرک ساز
به جریان زندگی بی اعتنایی مکن بلکه به آرامی با آن همراه ش
زمزمه دلتنگ
مي شنوي ؟ اين زمزمه دلتنگ از خيالي دور را ؟
نه
اين صداي بم محزون ، اين كسي كه چون من غريب غريبانه بس دلگير مي نالد
نمي دانم شايد از او كه رفت
از او كه شد و باز نيامد
از دل مشغوليهاي من و تو مي خواند
و شايد از من بي تو سخن ساز مي كند
پس چرا چنين خسته ، دلشكسته ، بسته ؟
تو هم اگر مثل او ياد روزهاي تلخ رفته گرده ات را
تا كرده بود شايد .... شايد همين گونه مي خواندي كه او مي خواند
او كه خاكستر خاطره ها را بر هم مي زند
او كه از قشنگترين ،بهترين لحظه هاي رفته
صد سينه سخن دارد
او كه خوانده و مي خواند
آه اي زيباترين
بي تو خاكسترم
8- Spinach – اسفناج: این واژه ایرانی درزبانهای دیگر به صورت گوناگون یافت میشود، ازجمله درفنلاند Pinatia پیناتیا، درانگلیسی وفرانسه Spinach ودرزبانهای دیگر اروپایی کم وبیش با تغییراتی کاربرد دارد. جالب این است که بدانیم اسفناج خود معرف سپاناج فارسی است ودرفرهنگ های کهن عربی چون" البلغد" ابویعقوب کردی نیشابوری و" السامی فی السامی" میدانی نیشابوری، به همین صورت آمده است.
9- Candy : کلمه قند واژهی است پارسی، همان طور که شکرواژهای است ایرانی. پس ازساخته شدن شکر درایران که به اعتراف عمومی ریشه آن ایرانی وفارسی است ، کلمه قند به همین نام به وجود آمد. کم وبیش ریشههای مشابهی مثل کندو را درزبان فارسی مییابیم. یکی ازواژههای انگلیسی که ریشه مشابهی با قند دارد عبا رتست از: Candy (شیرینی). زیرا شیرینی ولذت دراین واژه با کلمه قند سنجیده شده است.
به گفته محمود بختیاری، کاندیدای وکالت درزمان قدیم لباس سفید رنگ شکری میپوشیده وبه همین ترتیب خود را نامزد انتخابات میکرده وبدین رو واژه Candidate (کاندیدا، نامزد) ساخته شد.
10- Caulifower- kale : به معنی کلم است. با توجه به شباهت این ریشهها امکان دارد این واژهها هم ریشه ایرانی داشته باشند.
11- Nuphar – نیلوفرزرد، Nenaphar – نیلوفر زرد؛ نام گل زیبای نیلوفراست که در زبان های دیگراروپا ازجمله فرانسه- یونانی وترکی دیده میشود.
12- Orange : نارنج وترنج درپارسی کهن به نارنج وپرتقال اطلاق می شدهاند؛ درفرانسه Orange ، درژاپنی Orenzi ودرزبانهای ترکی، کردی، آسوری وبسیاری اززبانهای دیگر دنیا ریشه دوانیده است.
13- Rubart- ریواس: اصل این واژه رواند وریماس ( ریواس) است . واژههای مشابه درزبانهای دیگرازجمله ایتالیایی ، فرانسه، انگلیسی وترکی دیده میشود.
14- Ginger – زنجبیل: درزبان انگلیسی؛ Zenzero ایتالیایی
15- Lemon – لیمو: ریشه لیمو درغالب زبانهای دنیا ازجمله ترکی؛ اسپانیولی، ایتالیایی، زبانهای اسکاندیناوی وروسی به کارمیرود. نیزکلمه Limo nade که ازلیمو گرفته شده است. Lemon drop ، آب نبات ترش، Lemon joic آب لیمو وغیره.
16- کلمه بوته که ریشهی پارسی واصیل است. درزبانهای اروپایی به گونه Botamic (علم گیاهشناسی) ریشه دوانده است. وبه نظر میآید که لفظ Pon فنلاندی نیزکوتاه شده آن باشد. درزبان ترکی نیز واژه بوته را داریم. واژه Botanic تقریبا بینالمللی است و درتمام زبانهای اروپایی، سوئدی، نروژی،فرانسه ، آلمانی وروسی به کار میرود.
17- Silk- ابریشم: این واژه انگلیسی وSoie (سویه) فرانسه، سیرا، عربی، سیراج، حبشی، ازواژه فارسی سره گرفته شدهآند. به خوبی میدانیم که ایران یکی ازمراکز مهم پرورش کرم ابریشم بوده است. واگرچه چین هم مرکز عمده تولید ابریشم به شمارمیآمده اما این واژه ازراه ایران به اروپا رخنه کرده است.
18- Saffron – زعفران: نیز واژه بین المللی گردیده ودرتمام اروپا کاربرد دارد.
19-Garden- باغ: این ریشه ایرانی است. زیرا درروستاهای ایران واژه کرت که درحقیقت با غچههای مخصوص مو وسایر درختان میباشد، به کارمیرود. درگویش کرمانی، گارت به جویهای که درآنها درخت خرما کاشته میشود وصورت باغ کوچکی را مییابد اطلاق میگردد. ازهمین ریشه Garten آلمانی Jarten ژاردن فرانسه راباید به خاطر سپرد.
20- مقایسه واژههای Tree انگلیسی، درو روسی ودارو درخت فارسی نشان میدهد این ریشهها نیزهما نندی دارند. اما به نظر میرسد که این کلمه پایه باشد
|
پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود . تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود . پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم . من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد. من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي . دوستدار تو پدر پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد : پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام . 4 صبح فردا 12 نفر از مأموران اف بي آي و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند . پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟ پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم |
|
مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم مشتري با اعتراض گفت پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند "آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند مشتري گفت دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند! براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد |
| زبانهای فارسی وانگلیسی هردو به دسته زبانهای آریائی (ویا به اصطلاح هندواروپائی) تعلق دارند. به همین دلیل واژههای مشابه بسیار میان دوزبان دیده میشود. اما علاوه براین واژهها ی پایه وهمانند مثل مادر، برادروپدر، کلمات بسیاری هم دردورههای بعدی تاریخ اززبان مردم ایران وارد زبان انگلیسی شده است. بعضی ازاین واژهها اززبانهای اوستایی وپهلوی وفارسی باستان وبرخی واژهها اززبانهای سومری وایلامی وغیره وبعضی دیگراززبانها وگویشهای دیگرسرزمین ایران مثل آذری، کردی وبلوچی به زبان انگلیسی راه یافتهاند. دراین مقاله نموداری ازتأثیرات زبانهای ایرانی بردیگرزبانهای اروپایی ازجمله زبانهای یونانی، لاتین، فرانسه، وآلمانی که درانگلیسی تأثیر بسیارنهادهاند ارائه شده است. گلها، گیاهان ومحصولات کشاورزی: درروزگاری که سراسراروپا یخ بندان بود، فلات ایران سرزمینی خرم به شمارمیرفت وکویرلوت امروز به گونه دریائئ با حاشیههای پرازدرخت اززیبا ترین مناطق کره زمین محسوب میگردید. پس ازتغییرات جوی وزمین شناسی، کم کم مراکز ایران کنونی روبه خشک شدن نهاد و بالعکس اروپا به سرسبزی وخرمی گرایید . شاید به همین علت اقوام ساکن فلات ایران وپیرامون آن درآغاز تمدن ازپیروان کشاورزی بوده اند. دراین مورد بررسی ازنویسندگان انگلیسی مثل هنری فیلد تصریح دارند که ایران ازنظر کشاورزی براروپا تقدم داشته وازبابت پرورش گیاهان داروئی وگلهای زینتی وزیبا کمک های برجستهای به تمدن بشری نمودهاست. ازهمین روست که نام واژههای ایرانی رابه فراوانی دروصف گلها وگیاهان درزبان انگلیسی مییابیم؛ نمونه ها: 1- jasmin – یاسمن: این واژه به گونه jessamin هم به کاررفته است. علاوه برزبان انگلیسی، درزبان فرانسه به صورت jasmine (ژاسمن)،درآلمانی یاسمین، درارمنی یاسمیک، درایتالیایی Glesomin، درلاتین Gelsiminum ودربسیاری زبانهای دیگربا تغییرات اندک تلفظ میشود. درزبان ترکی وشاخههای آن به صورت jasmine به کارمیرود. واژه یاسمن نام زیبایی برای زنان ودختران به شمارمیآید. 2- Narcossis – نرگس: این واژه درعربی به صورت نرجس، درلاتین وروسی Narcissus تلفظ میشود. درآلمانی Narcisism ، درارمنی نارگیس ودرترکی نرجس ونرگس به کارمیرود. واژه Narscisism درزبان انگلیسی یا خود ستائی که کنایه اززیبایی است، هم ازاین واژه ساخته شده است. درزبان فارسی چشم مست رانرگس مست هم نامیدهاند. 3- Pistacchio – پسته: این واژه علاوه برزبان انگلیسی درغالب زبانهای اروپائی با اندکی تغییر به صورت پسته، پستاچیو به کارمیرود ودرزبان ترکی نیزچنین است. 4- Rose – رز : اصل این کلمه ورذ پهلوی است که دگرگونی یافته وبه ورد عربی ازیک طرف ورز Rose لاتین واروپائی ازطرف دیگرتبدیل شده است. درانگلیسی ، فرانسه وآلمانی Rose درفنلاندیRussuo ودرغالب زبانهای اروپائی با اندکی تفاوت دیده میشود. 5- Susan- سوسن: اسم زن ودختراست. سوزان همان کلمه فارسی سوسن(نام گل) است که به زبانهای خارجی راه یافته است. 6- Sugar – شکر: ازکلمات کمیابی است که خود اروپائیان نیزتصریح به ایرانی بودن آن دارند. درانگلیسی شوگر،درفنلاندیSokeri،درترکی شکرSeker، درآلمانی Zucker،درفرانسه Sucre، درعربی سکر،درروسی ساخارودرمجاری Cukor سوکور دیده میشود. |

